اومدم
من اومدم
حالا یکی جلو منو بگیره
من اومدم
حالا یکی جلو منو بگیره
****
سرباز!
دوش فنگ!
پرچم سوراخت را بالا ببر!
- ته پيروزي
- ايست
- صفر يک
سرباز شب هاي تير چراغ برق
زمزمه کن
شعر هاي عاشقانه ات را
هنگام پاس نگهباني
- اشغال
- اشغال
- اشغال
- آزاد
پچ پچ هاي پشت خط
- نورا
- دوستت دارم !
- همين براي دو سال پا کوفتن کافي است!
سرباز ماههاي دلتنگي
- آتيش داري ؟
- يه باکس مگنا امشب مي رسه
سرباز سالهاي حقارت
تمام شد !
پرچم سوراخت را پايين بياور..................
~~ اینم آخرین پست ریحانه توی صـــــــحرای جــــــــــنون ، با آسمان ... تقدیم داداش آریای گلم ~~
وقتی برای رسیدنش لحظه ها رو می شمری و می مونی چشم به راه اومدنش ... چشم به راه رسیدن مهر ماه و لحظه های طلایی که بوی خاطره میده ... نفس نفس زنون از راه میرسه ... با همه سردیش که آدمو یاد همه گرمی دستات می ندازه ... بعدم عین برق و باد (بدتر از اون!) راهشو میکشه که بره .. مثل همیشه ... لابد نباید انتظار داشته باشی تموم نشه ... مثل هر سال ... لابد نمی تونی تموم خاطره هاتو توش حبس کنی ... !!
هنوزم وقتی مهر میشه ... توی ازدحام یه دنیا همهمه و شلوغی مبهم صدای قدمهای خودمو می شنوم که توی راهروهای ذهنم در به در یه راه فرارم ... ! شایدم یه رویا ... یه خواب عالی ... تصور بودن تو یه جای خلوت ... یه جاده خالی ... یه مسیر بدون انتها ... بی هیچ مزاحم راهی به اسم رفیق سفر ! ..... فقط دو تا همسفر ... توی برگریزون پاییز ... لحظه غرق شدن خورشید تو افق ... موقع پیچیدن خنکی لای موهای من و تو ... روی خاکی بی انتهای جاده ... بوی خاک نمزده دیوونه ت می کنه ... شبِ ... تولدِ ...... من ......! می دونم که یادته .... میدونم که از یادت نمیره ... دو تا دست یخ زده ... گرمی نگاهات ... این بار اما صدای شکستن ... صدای تیکه تیکه شدن قلبت ... غرورت ... صدای بغضت نمیاد ... عوضش میخندی ... قشنگتر از همیشه .........!
"...نمیدانی!
چه شبهای درازیست .... شب بی تو ....
سپیده میل بیداری ندارد ...
و من گم کرده راهی ....
در سکوتش میزنم پرسه..."

آمار : اینجا توی غربت ، ولایت کویر (!) زیادی داره خوش میگذره ! گاهی شک میکنی ! آخه "من و این همه خوشبختی محاله !!" عجب روزگاری شده واست ... ! به بدبختی هم عادت کردی ... اونم نیاد سراغت تو میدوئی دنبالش !!
تشکر و معذرت خواهی ! به خاطر تبریکا و محبتای همگی ممنون ! از اونایی که تو این غیبت کبری (!) سر زدن و دیدن کرکره ها پایینه و به خاطر اینکه نشد بهشون سر بزنم واقعا معذرت !
یه مسائلی : من دارم پلمپ مغزمو میشکنم !! اگه یه ماه هیچی ننویسی تقریبا مخت قفل می کنه ... باید با چنگ و دندون بازش کنی ...! حق بدین که سخته !
داخل پرانتز : شب اول میخوای با هالیدی و مورتیمر احیا بگیری (جو ترم اول!) اما انگار نباید موقع مسئله حل کردن زیاد چرکنویس دم دستت باشه !! چون در نهایت این میشه که یاد ورق پاره های خودت می افتی و میشینی پرت و پلا مینویسی ! بعد کلی کلنجار رفتن و خودکشی هم که دیگه میبینی نمیتونی ساعت ۲ بامداد بند و بساطتو جمع می کنی و ...... لالا! دیگه حتی یادت هم نمیاد که سال قبل از زور خستگی چوب کبریت میذاشتی لای چشمات ! دعای جوشن کبیرو با چه زحمتی تا تهش میخوندی ! مبادا یه وقتی ملائکه اینا (!) که دارن تقدیرتو رقم می زنن ! از قبولی و اینا تو کنکور خبری نباشه ! .... امسال اما ...................... به هر حال بی خیال !